تبليغاتX
عشق پائیزی

عشق پائیزی

!اینو از تو یاد گرفتم اگه عشق اومد سراغم پیش پاش زمین نیفتم

 

دلم در ديدن رويت هميشه مي کند فرياد...

                               به ياد اولين روزي که مهرت در دلم افتاد...

                              

نوشته شده در شنبه 1388/07/25ساعت 10:21 توسط ندا| |

نه می شه با تو سر کنم ، نه می شه از تو بگذرم

بیا به داد من برس ، من از تو مبتلاترم

بگو کجا رها شدى ، بگو کجاى رفتنى

من از تو در گریز و تو ، چرا همیشه با منى

دوباره تبت داره نفسمو می گیره ، دوباره هوا داره پى عطر تو می ره

این خونه بى تو طاقت زندگی نداره ، حتی نفس هام تو رو به یاد من میاره

بگو کجا رها شدى ، بگو کجاى رفتنى

من از تو در گریز و تو چرا همیشه با منى

کسى به جز تو یار من نیست ، گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم ، ببین کسى کنار من نیست

نوشته شده در شنبه 1388/06/14ساعت 10:46 توسط ندا| |

تو رو تو گریه می بوسم ، تو رو که غرق لبخندی

رو این حالی که من دارم ، چرا چشماتو می بندی

بذار این آخرین روز رو تمام باورت باشم

بذار فردا تو این خونه ، تو آغوش تو پیدا شم

نمی دونی چه آشوبم از این آرامش خونه

از این رویای شیرینی که می دونم نمی مونه

چه قدر این حس من خوبه ، همین که از تو می میرم

همین که هر نفس امشب ، هوامو از تو می گیریم

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری

بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری

نوشته شده در سه شنبه 1388/05/27ساعت 10:32 توسط ندا| |

 

رسیدی مثل یک مرهم ، به داد زخم دیرینه

به داد چشم بیداری که خواب خوش نمی بینه

رسیدی مثل یک گریه ، بگیری داغ دل از آه

تو تاریکی این دریا مثل فانوس لنگرگاه

رسیدی تا من پرپر ، یه روزی خسته شه آخر

بگیره از دل فردا ، سراغی از من باور

رسیدی ، تا رسیدن ها دوباره با تو معنا شه

کلید تازه ای دادی که قفل کهنه گی واشه

نوشته شده در یکشنبه 1388/04/28ساعت 10:29 توسط ندا| |

 

ترس ...

ترسم از دست تو بوده، برای خواستن عشقم

یاد اون روزی که دیره واسه ی داشتن عشقم

ترسم از اینه که روزی روی قولم پا بزارم

واسه بدبینی و حرفات تو رو تنها بزارم

ترسه من از خنده های تلخ و بی روح لب توست

کاش بدونی دل تنهام گم شده تو این شب تار

ترس....

ترسم از اینه دیر بفهمی عشق پاک و تو نگاهم

دیگه آرزوم نباشه بمونیم همیشه باهم

ترسم از اینه که روزی روی قولم پا بزارم

واسه بدبینی و حرفات تو رو تنها بزارم

نوشته شده در سه شنبه 1388/03/12ساعت 15:27 توسط ندا| |

 

مثل گریه توی پائیز ، مثل پائیز توی کوچه

مثل کوچه زیر بارون ، مثل بارون روی شیشه

مثل اسمت روی قلبم ، مثل هدیه توی دستم

مثل اون حالی که داشتم ، وقتی هدیه رو می بستم

مثل ماه ، وقتی گریه ش می گیره

مثل گل ، وقتی از دسته تو می ره

مثل من ، که نمی آیی و می میره

مثل تو ، تو خود عشقی ، خود عشق

مثل ماه ، مثله تو

مثل اشک ، مثله من

مثل عشق، مثله آه

مثل لیلی توی پائیز ، مثل مجنون زیر بارون

مثل بارون وقتی آروم ، آروم آروم می شه عاشق

مثل تو، تو خود عشقی ، خود عشق

نوشته شده در شنبه 1388/02/19ساعت 10:23 توسط ندا| |

 

پائیز چشم تو وقتی بباره

وقتی كه ببینم این بارونه

بارون چشم تو وقتی بباره

وقتی كه ببینم این پائیزه

كه می باره

كه مثه اشك چشات

فایده نداره

آسمونی تو می دونی

این بارونه!...

نوشته شده در یکشنبه 1388/01/16ساعت 14:10 توسط ندا| |

 

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد

باقیشم بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه

سرزنش نکن دلم رو  بخدا اون بیگناهه

باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه

اما اشکاتو نگه دار نذار اینجوری بریزه

حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی

من نگاهت بکنم تا تو چشام عشقو ببینی

بدجوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراضه

همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من

اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده

اما بعد دیدم یه عشقه حد و اندازش زیاده

بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن

من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن

نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/28ساعت 20:41 توسط ندا| |

 

نمی دونم کدوم حس نشونی تو به من داد

گذار من عاشق به خونه تو افتاد  

نمی دونم کدوم یاد عطر تن کدوم باد

عکس تو رو تو قاب خاطره هام نشون داد

نمی دونم کدوم دست کتاب غصه رو بست

نگاه من عاشق به چشمای تو دل بست

نمی دونم کدوم شوق راه گلومو بسته

خنده به جای گریه روی لبام نشسته

نیاز هر نگاهم سایه و تکیه گاهم

برای با تو بودن همیشه چشم به راهم

بیا تو فصل گلریز از عشق من نپرهیز

بیا با من بهار شو بزن به قلب پائیز

نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/01ساعت 21:31 توسط ندا| |

 

شعله زد عشق و من از نو، نو شدم

پر شدم از عشق تو، مملو شدم

شوق شیدایی مرا از من گرفت

من به خود برگشتم از تو، تو شدم

آه ، با تو من چه رعنا می شوم

آه ، از تو من چه زیبا می شوم

عطر لبخنده خدا می گیرم و

شکل آواز پری ها می شوم

با تو من هم جامه ی شب می شوم

هم طپش با گرگره تب می شوم

با تو من هم بستره گلبرگ ها

از شکفتن ها لبالب می شوم

آه ، هستی جز تمنای تو نیست

آه ، لذت جز تماشای تو نیست

یک نفس دور از تو باشم ، مرده ام

زندگی جز مرگ در پای تو نیست

نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/23ساعت 9:46 توسط ندا| |